خواجه نصير الدين الطوسي

532

اخلاق محتشمى ( فارسى )

تو است و تو او را بر خود فضيلتى شناسى و تفوقى دانى ، رايى « 1 » كه مخالف هواى تو باشد احتمال كند . و قبول اين نوع احتمال نفس خويش را معتاد و ملكه كن ، چه تو بتفوق و فضيلت آن كس از آن روى اقرار داده‌اى تا در هيچ كار مخالفت او نكنى ، و با او لجاج و اصرار ننمائى ، و اگر نه از اين وجه برزى « 2 » تو كسى « 3 » را بر خود رفعت و فضيلتى ندانستى . و هركس كه غيرى را بر خود فضلى نشناسد بحقيقت وضيع اوست . ( 28 ) اى پسر ! ملازمت جماعت واجب دان و مخالفت ايشان منماى ، و ايشان را بر قصد خود اعانت و تحريض « 4 » مكن ، به آنكه مجانبت [ ايشان ] اختيار كنى ، و از ايشان اعراض و انقباض نمائى ، و بانفراد و استبداد كارى پيش گيرى ، كه اگر بر اين جمله روى بعداوت جماعت اقرار داده باشى ، و همگنان چون بمعادات تو گمان برند ترا نشانهء قصد خويش سازند ، [ 24 ر ] ، و بر معاندت تو مجتمع گردند ، و بمخالفت تو برخيزند . ( 29 ) اى پسر ! با پادشاه و كسى كه ترا طاقت مقاومت و مبالغت او نباشد برابرى و همسرى مجوى ، و طريق مكابره و مبارات مسپر . ( بيت : ) ارى العنقاء تكبر ان تصادا * فعاند من تطيق له عنادا

--> ( 1 ) - خ : راهى . ( 2 ) - ص : برذى ، خ : بودى . ( 3 ) - ص : كس . ( 4 ) - ص : تحريص .